تبلیغات
بروز ترین وبلاگ ایرانی - مطالب آذر 1391

بروز ترین وبلاگ ایرانی

بروز ترین وبلاگ ایرانی

دستای تو

ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه‌های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یادتو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه



نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر 1391 ساعت 11:27 ب.ظ توسط masoud نظرات |

خدا میدونه

شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره 
تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره 

خدا می‌بینه حالت رو .. خدا میدونه حست رو 
از اون بالا میاد پایین .. خدا می‌گیره دسِت رو 

خدا میدونه  تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری 
خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری 

خدا نزدیک قلب توست .. با یک آغوش وا کرده 
نذار پلک‌هاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده 

خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی 
فقط  باید تو  با یادش .. توی هر لحظه همراشی 




نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر 1391 ساعت 11:24 ب.ظ توسط masoud نظرات |

هـــمــیــشـــﮧ نـــــﮧ

ولــــﮯ گـــاهـــﮯ

مــیــاטּ بـــوבטּ و خـــواســتـטּ

فـ ـاصـلـــﮧ مـــﮯ اُفــتــב

وقـ ـتــهــایـــﮯ هـــســت کــــﮧ

کــســﮯ را بـــا تــمـــاҐ وجــــوב میخواهــــﮯ

ولــــــﮯ نــــبـــــــایــــב کــنـــارش بــــاشـــﮯ...

نوشته شده توسط میترا

نوشته شده در جمعه 17 آذر 1391 ساعت 02:58 ب.ظ توسط masoud نظرات |

کُل ِدُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے ...

باز هَم دِلَت میخواهَد...

بَعضــے وَقتها .. فَقَط بَعضــے وَقتها ...

بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده ...

هَمِـﮧے ِدُنیاے ِیــِک نَفَر باشــے...

نوشته شده توسط نیلوفر


نوشته شده در جمعه 17 آذر 1391 ساعت 02:56 ب.ظ توسط masoud نظرات |

I LOVE U
نگاره: ‏اقدام پسری که عاشق یکی از همکلاسی‌هایش شده بود!
یک پسر دانشجوی چینی که به یکی از همکلاسی‌هایش علاقمند شده بود تصمیم گرفت که علاقه خود را به او نشان دهد، به همین جهت با دوستان خود در خوابگاه دانشگاه صحبت کرد و قرار شد که در یک ساعت معین بعضی از چراغ‌های خوابگاه را روشن کنند و باقی چراغ‌ها خاموش بمانند!

نتیجه این کار را ببینید!
I LOVE U‏

نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر 1391 ساعت 12:41 ب.ظ توسط masoud نظرات |

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.
موعد
عروسی فرا رسید . زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.
همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،
مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود..
همه تعجب کردند
.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم
نگاره: ‏دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.
موعد
عروسی فرا رسید . زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.
همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،
مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود..
همه تعجب کردند
.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم‏

نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر 1391 ساعت 12:37 ب.ظ توسط masoud نظرات |

manoOo maman bozogim ;)

نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر 1391 ساعت 12:23 ب.ظ توسط masoud نظرات |

بازی مرگ و زندگی :)

نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر 1391 ساعت 12:19 ب.ظ توسط masoud نظرات |

خب گیرم که اعصاب نداری، حوصله نداری، غم داری، کلاس میزاری، دلت بهونه داره یا هرچی!
خب آخه جواب بچه رو چرا نمــــیــدی از دست رفت...
----------
Faranak

نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر 1391 ساعت 12:17 ب.ظ توسط masoud نظرات |

عکس

نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر 1391 ساعت 12:15 ب.ظ توسط masoud نظرات |


 Design By : Pichak